مير محمد اشرف حسينى عاملى ( سبط علامه ميرداماد )
16
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى )
رسيد به او مردى و گفت : بپوشان موهاى پراكنده و متفرّق خود را ، كه محمّد صلى الله عليه و آله رفع نمىكند از تو از جانب خدا هيچ چيز از گناه را . بريره گفت : خبر دادم رسول خدا صلى الله عليه و آله را به سخن آن مرد ، پس بيرون آمد و حال آن كه مىكشيد رداء خود را ، و هر دو طرف روى مبارك آن حضرت سرخ شده بود از غضب ، و بوديم ما گروه انصار كه مىشناختيم غضب آن حضرت را به كشيدن رداء و سرخ شدن هر دو طرف روى مباركش . پس برداشتيم اسلحهء جنگ را و نزد آن حضرت رفتيم و گفتيم : يا رسول اللَّه بفرما به ما به آنچه خواهى ، قسم به خدائى كه بر انگيخته است تو را به حق به پيغمبرى كه اگر امر كنى ما را در باب پدران ما و مادران ما و فرزندان ما به امرى البتّه امتثال امر تو خواهيم كرد ، و فرمان تو را در باب ايشان خواهيم شنيد ، يعنى : مراد اين است كه بفرما كه از كه دلگيرى تا آنچه بفرمائى نسبت به او به عمل آوريم . بعد از آن حضرت بر بالاى منبر رفت ، و حمد و ثناى الهى بجاى آورد ، پس گفت : كيستم من ؟ گفتند مردمان : تو رسول خدايى ، حضرت فرمود : بلى و ليكن من كيستم ؟ گفتيم ما : تو محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمنافى . حضرت فرمود : من سيد ولد آدمم ، و اين را از روى فخر نمىگويم ، و اوّل كسى كه روز حشر خاك از سر او مىريزد و از قبر بر مىخيزد منم ، و اين را از روى فخر نمىگويم ، بلكه بيان واقع و حقّى مىگويم ، و اوّل داخل شونده در بهشت منم ، و اين را از روى فخر نمىگويم ، و صاحب علم حمد منم ، و از روى فخر نمىگويم ، و در سايههاى رحمت الهى روزى كه نيست سايهاى مگر سايهء رحمت خدا منم ، و از روى فخر نمىگويم ، يعنى : از تفضّلات الهى است ، و به سعى كسى نمىشود .